بسم الرب المهدی
عاشقی دردسری بود نمیدانستیم
حاصلش خونجگری بود نمیدانستیم
پرگرفتیم ولی باز به دام افتادیم
شرط بی بال وپری بود نمیدانستیم
آسمان از توخبر داشت ولی ما از تو
سهممان بی خبری بود نمیدانستیم
آب وجاروی در خانه مان شاهد بود
ازتو برما گذری بود نمیدانستیم
این همه چشم براهی نگرانم کرده
عاشقی دردسری بود نمیدانستیم
هیچ کس تاب وتب چشم تورا درک نکرد
هیچ کس اشک شب چشم تورا درک نکرد
ماکجا درد کشیدیم به اندازه تو
روزوشب گریه ندیدیم به اندازه تو
منتی بر سرماهم بگذاری بد نیست
آن کمم چشم براهم بگذاری بد نیست
نگرانم که پس از مردن من برگردی
پای تابوت سر بردن من برگردی
نکند منتظر مردن مایی آقا
منتظرهات بمیرن میایی آقا
من شب جمعه قرار تو دلم میخواهد
صبح فردا کنار تو دلم میخواهد
عرض کردیم نبودی سحر طول کشید
رفته بودی که بیایی چقدر طول کشید
شاعر این شعررو نمیدونم کیه .این شعرو استاد رائفی پور شب نیمه شعبان 93 خوندند .
به امید روزی که صدای (اناالمهدی)رااز سرزمین حجاز بشنویم.